ساناز 2 سال و 5 ماه و 20 روز

تو ای امید جان من زدل شنو فغان من


چو رفتم از دیار تو دگر مجو نشان من

به نگاهم بنگر به نگاهم بنگر که تمنا دیدی ازآن


سخن از دل بشنو که به نظاره تو نگهم بگشوده زبان

موی تو قرارم بهم می زند


چشم تو به مستی رهم می زند

غم های تو خون در دلم میکند


یاد تو زخود غافلم می کند

آه.... چه گنه کردم به تو دل بستم


به بر آتش ز چه بنشستم

بلای تو فتنه ی زمان عشوه گری


برای دل ای بلای دل چون شرری

بیا که سیل غمت مرا سوی خود کشاند


بتا زمن تا خبر شوی هستیم نماند

موی تو قرارم بهم می زند


چشم تو به مستی رهم می زند

غم های تو خون در دلم میکند


یاد تو زخود غافلم می کند





1398/11/3

یه جوری بعد تو ، تنها شدم که

به هر آینده ای ، بی اعتمادم

بدون تو فقط دیروزمو نه

تمام عمرمو از دست دادم

کنارم هرکسی ، غیر از تو باشه

فقط هم صحبت ، دیوونگیمه

تو تاوقتی تو قلب من نمیری

چه فرقی داره کی تو زندگیمه

تمام فکر من شده ، منی که از تو خالی ام

اگه یه لحظه باکسی ، ببینمت چه حالی ام

اگه بدون عشق من ، کنار هرکسی خوشی

به حرمت گذشتمون ، چرا منو نمی کشی

نفس که میکشم ، حالم خرابه

چقدر دلتنگیو ، طاقت بیارم

نه اینکه فکر کنی ، تووو فکر مرگم

توان زندگی کردن ندارم

تمام فکر من شده ، منی که از تو خالی ام

اگه یه لحظه باکسی ، ببینمت چه حالی ام

اگه بدون عشق من ، کنار هرکسی خوشی

به حرمت گذشتمون ، چرا منو نمی کشی

99/01/01


01:15/03:43
Web30ty 3/24/2020 3:12:11 AM